Showing posts with label متون. Show all posts
Showing posts with label متون. Show all posts

Sunday, April 18, 2010

ديدار با اهريمن

چون سالِ سی‌ام از هجرتِ مصطفا اندر آمد، عبدالله ابن عامر ابن کُرَيز، مُجاشِع را به سيستان فرستاد و حرب کردند و بسيار از مسلمانان کُشتند و مُجاشِع بازگشت.
چون خبرِ مجاشع به نزديکِ عثمان رسيد که او از سيستان بازگشت بر آن حال، ربيع ابن زياد را با سپاهی بفرستاد سویِ عبدالله ابن عامر، که «اين را به سيستان فرست!»
عبدالله او را بفرستاد به سيستان. به پهره‌یِ کرمان برسيد، آن را به صلح بدادند و از آنجا به جالق [شد]. مهترِ آن با او صلح کرد. باز، ربيع او را گفتا «مرا سویِ سيستان راه بايد نمود.»
گفت : «اينک راه! چون از هيرمند بگذری، ريگ بينی و از ريگ بگذری، سنگريزه بينی. از آنجا خود قلعه و قَصَبه پيداست.»
ربيع رفت و سپاه برگرفت، هيرمند بگذاشت. سپاهِ سيستان بيرون آمد پيش، حربی سخت کردند و بسيار از هردو گروه کُشته شد و از مسلمانان بيشتر کُشته شد. باز، مسلمانان نيز حمله کردند، مردمِ سيستان به مدينه بازگشتند.
پس شاهِ سيستان -ايران ابن رستم ابن آزادخو ابن بختيار- موبدِ موبدان را و بزرگان را پيش خواند و گفت «اين کاری نيست که به روزی و سالی و به هزار بخواهد گذشت. و اندر کتاب‌ها پيداست و اين دين و اين روزگار تا ساليان باشد و به کُشتن و به حرب اين کار راست نيايد و کسی قضایِ آسمانی نشايد گردانيد. تدبير آن است که صلح کنيم.»
همه گفتند که «صواب آيد.»
پس، رسول فرستاد که «ما به حرب‌کردن عاجز نيستيم، چه اين شهرِ مردان و پهلوانان است. امّا با خدای حرب نتوان کرد و شما سپاهِ خداييد و ما را اندر کتاب‌ها درست است بيرون‌آمدنِ شما و آنِ محمّد و اين دولت دير بباشد. صواب صلح باشد تا اين کُشتن از هردو گروه برخيزد.»
رسول پيغام بداد.
ربيع گفت «از خِرَد چنين واجب کند که دهقان می‌گويد، و ما صلح دوستتر از حرب داريم.» امان داد و فرمان داد سپاه را که «سلاح از دست دور کنيد و کسی را ميازاريد، تا هر که بخواهد همی‌آيد و همی‌شود.»
پس، بفرمود تا صدری بساختند از آن کُشتگان و جامه افکندند بر پشت‌هاشان و هم از آن کُشتگان تکيه‌گاه‌ها ساختند. برشد، بر آنجا بنشست.
و ايران ابن رستم خود به نفسِ خود و بزرگان و موبدِ موبدان بيامدند. چون به لشکرگاه اندرآمدند، به نزديکِ صدر آمدند، او را چنان ديدند. فرود آمدند و بايستادند. و ربيع مردی درازبالا و گندمگون بود و دندان‌هایِ بزرگ و لب‌هایِ قوی. چون ايران ابن رستم او را بر آن حال بديد و صدرِ او از کُشتگان، بازنگريد و ياران را گفت «می‌گويند اهريمن به روز فراديد نيايد. اينک اهريمن فراديد آمد -که اندر اين هيچ شک نيست!»
ربيع بپرسيد که «او چه می‌گويد؟» ترجمان باز گفت. ربيع بخنديد بسيار.

&
تاريخِ سيستان. بازخوانیِ متون. ويرايشِ متن: جعفر مدرّس صادقی. نشرِ مرکز. اوّل، 1373. (ص41 تا 43.)

قطعه‌شعری به کُردیِ قديم، در شکوه از تاختنِ تازيان به ايران

اين قطعه‌شعرِ کوتاه را ملک‌الشّعراء بهار، در مقاله‌یِ «شعر در ايران» [1]، آن‌جا که به بررسیِ شعر در ايرانِ کهن می‌پردازد، نقل نموده؛ و آن را سندی می‌گيرد بر اين راستينه که: شعر از کهن‌ترين ايّام در ايران وجود داشته؛ و نه‌چُنان است که عدّه‌ای به‌غلط، و تحتِ القاآتِ ناروا می‌پندارند که بعد از اسلام، و به تقليد از شعرِ عربی پديد آمده! -برایِ مطالعه‌یِ مقاله‌یِ بی‌نظيرِ بهار، و آگهی از پژوهش‌ها و نظراتِ او، پيرامونِ شعرِ ايرانی، به اصلِ کتاب مراجعه کنيد.

عينِ نوشته‌یِ بهار را بخوانيم:
د) شعرهایِ ده‌هجايیِ کُردی (قطعه‌یِ کُردی) جوانی انگليسی، در اين اواخر در شهرِ سليمانيّه، اشعاری به زبانِ کردی کشف کرده است که اگر جعلی نباشد به‌نظرمی‌رسد که متعلّق به اوايلِ هجومِ عرب به ايران باشد؛ و ازجمله اشعارِ ايرانیِ هجايی مجسوب خواهد شد که هم‌امروز در نزدِ قاطبه‌یِ اکراد متداول است، و بعد شرحِ آن خواهد آمد.
اين اشعار، گويند به خطِّ پهلوی و بر پوستِ آهو نوشته بوده است، و کسی که آن را به‌دست‌آورده بود برایِ روزنامه‌یِ «شرقِ نزديک» فرستاد و در آن‌جا منتشر گرديد؛ ولی اين‌جانب نسخه‌یِ آن را از استادِ دانشمند آقایِ دکتر سعيد کردستانی به‌دست‌آورد؛ و ترجمه‌یِ آن هم از طرفِ جنابِ‌ ايشان شد؛ و ما عيناً صورتی که معزی‌اليه [2] برایِ ما فرستاد، اين‌جا درج کرديم:

هرمزگان رَمان آتران کژان
هوشان شاروه گوره گاوران
زور کره ارب کردنا خاپور
گنانی پاله بشی شاره زور
ژن و کنيلکا وديل بشينا
مرد آزاتلی ژروی هوينا
روش زردوشتر ماننه و بی‌دس
بزيکا نيکا هورمز و هويچ‌کس


ترجمه‌یِ قطعه‌یِ کردی:
پرستش‌گاه‌هایِ هرمزدی ويران شد و آذرِ آن کشته گشت
خود را پنهان ساختند بزرگ و بزرگان
تازیِ زورکار و زورگوی ويران ساخت
شهرهایِ "پهله" را، تا بروی به شهرِ زور
زنان و دوشيزگان به اسيری رفتند
آزادمردان در خون غلتيدند
روشِ "زرتشتر" بی‌دستيار مانده است
اهورمزدا به هيچ‌کس رحم نمی‌کند.


اشعارِ مذکور، هر لختی يک بيتِ درست است و دارایِ ده هجا (سيلاب) می‌باشد، و بعد از پنج هجا وقف يا سکونی دارد؛ مانندِ:
هرمزگان رمان – آتران کژان


و اين وزن هنوز هم در ميانِ کردان متداول است، و شعرایِ نامیِ کُرد مانندِ «صيدی» از قبيله‌یِ «کوماسی» و «ملّا پريشان»ِ معروف، و «احمد بيک»ِ کوماسی و غيرهم، از اساتيدِ قديمِ کُرد، و هم‌چُنين شعرا و اساتيدِ امروزیِ کردستان، همه اشعار و سرودها و غزل‌هایِ خود را به همين وزنِ ده‌هجايی سروده و می‌سرايند؛ مانندِ قطعه‌یِ معروفِ «صيدی» به همين وزن:
من چا صوفيه، کردنم قاره
نمارو کروم، تماشای ياره
هرگز نباشد بر کس گناهی
در نظّاره‌یِ صُنعِ الهی

يعنی:
من از صوفيک (زاهدک) کرده‌ام قهر
نمی‌گذارد کنم تماشایِ يار - الخ

بهار و ادبِ فارسی؛ ج1، ص98-97


&
بهار و ادبِ فارسی. مجموعه‌یِ يک‌صد مقاله از ملک‌الشّعراء بهار، به کوششِ محمّد گلبن، با مقدّمه‌یِ دکتر غلام‌حسين يوسفی؛ دو جلد، شرکتِ سهامیِ کتاب‌هایِ جيبی، چاپِ سوّم، تهران، 1371. تيراژ: 3000 نسخه. (چاپِ نخست، احتمالاً 1350 [تاريخِ مقدّمه‌یِ گلبن]؛ چاپِ دوّم، 1355.)

œ
يادداشت‌هایِ مربوط به اين شعر:
برایِ ديدنِ يادداشت‌هایِ واژگانیِ مربوط به اين شعر، اين پاره‌تصويرِ متن را ملاحظه فرماييد.
(افزوده، 14 آذر 1392: اسکن‌شده‌یِ کلِّ متنِ موردِ نقل را، می‌توانيد ذيلِ نوشته ببينيد...)
?
پابرگ‌ها:
[1] نشرِ نخستِ مقاله، در مجلّه‌یِ «مهر» (سالِ 17-1316) انجام گرفته؛ و سپس در مجموعه‌مقالاتِ وی، با عنوانِ «بهار و ادبِ فارسی» (مقاله‌یِ شعر در ايران)؛ جلدِ اوّل، صص
[2] تلفّظِ اين واژه‌یِ عجايب را مدام فراموش می‌کنم. شايد شما هم بکنيد. پس، بياوريم: مَعزِیٌّ اليه (=1. کسی که چيزی به او نسبت داده شده، منسوبٌ اليه. 2. مشارٌ اليه. [فرهنگِ معين، بخشِ دوّم])

/\/\/\
اسکنِ متن:



Saturday, April 17, 2010

برآمدنِ شاه بهرامِ ورجاوند

برآمدنِ شاه بهرامِ ورجاوند

کي باشد که پيکي آيد از هندوستان[1]
که [گويد]: «آمد آن شاه بهرام از دوده‌يِ کيان،
که [او را] است پيل هزار، بر فراز سران[شان] هست پيلبان،
که آراسته درفش دارد به آئين خسروان».
پيش لشکر برند[2] به سپاهسالاران
مردي پيک[3] بايد کردن زيرک ترجمان
که شود، بگويد به هندوان
که ما چه ديديم از دشت تاژيکان.
با يکي گروه[4] دين نزار کردند
و بکشتند شاهنشاه ما و هر که آزاده [بود] ايشان.
چون ديوان دين دارند، چون سگ خورند نان.
بستدند پادشائي از خسروان
نه به هنر، نه به مردمي، بل به افسوس و ريشخند بستدند.
گيرند به ستم از مردمان
زن و خواسته‌هاي شيرين، باغ و بوستان.
جزيه برنهادند، بخش کردند بر سران.
با ستم[5] خواستند باج گران.
بنگر که چند بد افکند آن دروغ بدين جهان،
که نيست بدتر از وي اندر (؟) جهان.
از ما بيايد آن شه بهرام ورجاوند از دوده‌يِ کيان
[تا] بياوريم کين تاژيکان
چونان رستم [که] آورد يکصد کين سياوشان.[6]
مزگت‌ها فرو هليم، بنشانيم آتشان.
بتکده‌ها برکنيم و پاک کنيم از جهان،
تا شکسته شوند دروج‌زادگان از اين جهان.

&
پژوهشي در اساطير ايران (پاره‌يِ نخست و پاره‌يِ دويّم). مهرداد بهار. ويراستار: کتايون مزداپور. نشرِ آگه. چاپِ دوم، پاييزِ 1376. ص 199-198.

?
پابرگ‌ها:

[1] هندوستان در اساطير ايرانی و شاهنامه شامل بخش شرقی و کوهستانی افغانستان نيز می‌شود. به همين دليل شاه بهرام گاه کابلی و هندی خوانده می‌شود.
[2] پيش بردن بايد به معنای عرضه داشتن، استدعا کردن و درخواست دادن باشد. [ح. نک. فرهنگ فارسی: «پيش بردن» يعنی «به حضور بردن»].
[3] متن: bsyl. آن را بصير يا گسيل خوانده‌اند. نگارنده با توجه به واژه‌ای که در گزيده‌های زاداسپرم [ص 126، س 14] آمده است، اين واژه را هزوارش، BSYL، می‌داند، برابر بشير عربی به معنا و قرائت پيک.
[4] [متن: dlwh، شايد drōγ. گاهی برای نگارش واج γ در پهلوی h می‌آيد، مانند متن‌های پهلوی، ص 113، س 7: dōγ].
[5] ملک الشعراء بهار اين واژه را اسليک به معنای عسلی يا غيار می‌خواند (نک. ترجمه‌ی چند متن پهلوی). من آن را برابر واژه‌ی اوستائی āөray- به معنای ستم و ظلم می‌دانم.
[6] قرائت از دکتر صادق کيا. نک. صادق کيا، «کين سياوخشان»، پژوهشنامه‌ی فرهنگستان زبان ايران، شماره‌ی 3، 1357.

Thursday, April 15, 2010

قصّه‌یِ گردانيدنِ قبله سویِ کعبه

اوّل چون پيغامبرِ ما عليه‌السّلام به‌مکّه بود پيش از هجرت، قبله‌ي او کعبه بود. چون نماز کردی او با ياران روی سویِ کعبه کردندی. پس چون هجرت کردند و به‌مدينه آمدند، آنجا غلبه جهودان داشتند، و ايشان نماز سویِ بيت‌المقدّس کردندی؛ که بيت‌المقدّس قبله‌ي پيغامبران بود، و آنِ موسی و عيسی؛ و جایِ فاضل بود. پس جبرئيل عليه‌السّلام پيغامبر عليه‌السّلام را گفت: تو نيز روی سویِ بيت‌المقدّس کن در وقتِ نمازکردن؛ و پيغامبر صلّی‌الله عليه و سلّم يک‌چند به ‌وقتِ نمازکردن روی سویِ بيت‌المقدّس می‌کرد.
و چون پيغامبر عليه‌السّلام دست گشاده کرد بر جهودان، و هر کی ايمان به پيغامبری محمّد می‌آورد و الّا ايشان را می‌کشت[1]، پس اين جهودان مر پيغامبر صلّی‌الله عليه و سلّم را گفتند که يا محمّد تو با ما بدين قبله‌یِ بيت‌المقدّس می‌نمازکنی، پس چرا ما را می‌بکشی؟ گفت: از جهتِ آن که شما به پيغامبریِ من ايمان نمی‌آوريد.
و پيغامبر را مراد آن بود که قبله‌یِ او کعبه باشد؛ هم‌چُنان‌که در اوّل به مکّه بود[2]؛ و همی‌خواست که اين حاجت از حقّ‌تعالیٰ بخواهد.
و چون جبريل بيامد پيغامبر عليه‌السّلام اين احوال به وی بازگفت. جبريل عليه‌السّلام گفت که: من از حقّ‌تعالیٰ تو را فرمان آورم بدين؛ و تو هيچ غم مخور. و پس جبريل برفت به حضرتِ عزّت و گفت: يا ربّ‌العزّة، تو خود عالِم‌الاسراری که پيغامبر صلّی‌الله عليه و سلّم چه درخواست می‌کند؛ می‌خواهد که در وقتِ نمازکردن، روی سویِ کعبه آوَرَد تا بر خلافِ جهودان باشد. پس حقّ‌تعالیٰ مرادِ پيغامبر برآورد و گفت: روا بُوَد؛ بگو تا روی به کعبه آوَرَد. و پيغامبر روی سویِ آسمان کرده بود تا جبريل رسد و چه فرمان آوَرَد. پس جبريل عليه‌السّلام هم درآن ساعت برسيد، و اين آيت بياورد: قَد نری تقلّبَ وجهکَ فی‌السّماءِ فَلنولّينّک قِبلةً تَرضيها. فوّل وَجهک شطر المسجدالحرام. و حيث ما کُنتم فَوَلُّوا وجوهَکم شَطره[3]. پس پيغامبر صلّی‌الله عليه و سلّم شاد گشت، و روی سویِ کعبه کرد؛ و قبله‌یِ مسلمانان کعبه گشت. و هر کی روی به‌جز کعبه کند از پسِ آن که اين آيت بيامد، او از جمله‌یِ مسلمانان نيست.

&
ترجمه‌یِ تفسيرِ طبری، ج1، صص111-110
œ
پابرگ‌ها:
[1]و هرکه با وی بچخيد همی‌کشت. (نسخه‌یِ "پا")
[2]همچنان‌که از اوّل بوده بود آنگه که به مکّه بود. (پا)
[3]البقرة 144.